میدونم که خیلی کار سخت و زمان‌بر و پرزحمتیه، اما واقعن برای حفظ سلامتی هم که شده، کسی که مشروب میخوره، فارغ از علاقه‌ش که چه نوعی از مشروبه، باید خودش برای خودش درست کنه، والا این عرق سگی‌ها آدمو میکشه.
حتی شیشه‌های به‌ اصطلاح خارجی رو هم برو بچه‌های خودمون تو ورامین پر میکنن و پلمپ میزنن روش :))

خدا نگذره از همسایه‌های فضول و خبرچین.

دارم گزارش پرونده‌ی یک خانواده‌ی اهل دل رو می‌نویسم که سه تا داداش هستن به نام‌های شاهرخ و شاهین و شهاب، تو یه خونه سه طبقه با مامانشون زندگی میکنن، پارکینگ و تمام طبقات مملو از دستگاه تولید عرق و نیز انواع و اقسام مشروبات دست‌ساز و خارجی و غیره می‌باشد که این از خدا بی‌خبرها هفت فروردین با یه اکیپ از عوامل پایگاه ششم فاتب رفتن بالا سرشون بعد [با رعایت حقوق شهروندی] و [رعایت کلیه موازین شرعی و قانونی] ریدن تو تعطیلاتشون و بعد هم ۹ ماه بردن و آوردنشون، بالاخره چند روز پیش حکم‌هاشون رو صادر کردن.

میگم معین ده و نیم شد پاشو
میگه نخیر الان اولویت با فضانوردی تو محضره
میگم محضر عقد؟
میگه آره
میگم الان برای چی میخوای بری محضر؟
میگه میخوام پولمو زنده کنم
میگم مگه محضر پول میدن؟
میگه نخیر اون همایش‌ها و کنفرانس‌هایی که گذروندیم رو براش نامه میدن، پولش میاد رو حقوقمون.

میگم معین جان پاشو ساعت دهه
میگه بذار این یه تیکه‌ی خوابی که دارم میبینمو ببینم، کارم با امشب تمومه.

بخش جراحی قلب کودکان باید دقیقن چسبیده به بخش اکو بزرسالان باشه؟
خب من این موجودات یک وجبی رو که میبینم رو برانکاردهای نیم‌متری میبرن و میارن قلبم داره ریش ریش میشه :(((

چقدر جای هژ تو این چند ساعت سکوت و نبودن مامان و بابام خالی بود.

فکرشو که کردم دیدم آخرین بار مهر ماه که مامان و بابام رفته بودن تبریز، این سکوت و آرامش رو داشتیم، مابقی سال ۱۴۰۰ رو تو حلق ننه باباهامون بودیم.
مردشور این کرونا رو ببرن، محض رضای خدا مهمونی هم نمیرن ننه باباهامون، یه سره تو خونه‌ن :tiredcat:

الان که خونه تنهام میفهمم چقدر به تنهایی و زندگی نکردن با مامان و باباهامون احتیاج دارم، گوش‌هام چه استراحتی کردن از نشنیدن صدای تلوزیون که خونه‌ی ما یه‌سره داره فوتبال و اخبار پخش میکنه (علایق بابام) و خونه‌ی هژ اینا از صبح تا عصر برنامه‌های خانواده و اخبار، از عصر به بعد سریال ( علایق مامانش).
چشمام چه استراحتی کرد از روشن نبودن لوسترها و نور مِلوی هالوژن‌ها.
مغزم چه استراحتی کرد از این موضوع ساده که همون موقعی که خودم دوست داشتم شام خوردم، ظرفا رو هم همون موقعی که خودم دوست داشتم شستم.

میخواستم سوپ کدو حلوایی درست کنم، دیدم دستور مستطاب آشپزی ذرت و خامه میخواد که ندارم، یه دستور هم توی اپ کرفس دیدم، که کرفس میخواست که به نظرم اومد با کرفس فریز شده نمیشه درستش کرد و کرفس تازه میخواد.
فکر کردین سوپ کدو حلوایی برام انقدر مهمه که بگردم دنبال یه دستور پخت سوم؟ نه نیست.
سوپ کدو حلوایی کنسله.

راستی
درد و بلای چای لاهیجان بخوره تو فرق سر چای احمد و محمود و یه غزال و دو غزال و غیره.

واقعن خیلی بزرگوارین که به روم نیاوردین عربده رو نوشتم اربده، البته اگه خودتونم بلدش نبودین یا متوجه‌اش نشدین، بزرگواریتون محسوب نمیشه.

چون یه جوری تو خونه‌شون یورتمه میره که من دو دیقه یه بار فکر می‌کنم زلزله اومده، لوسترارو نگاه میکنم :blobcatknife: :welp:

Show thread

دکمه‌سردست طلا.
من اصلن نمیدونستم دکمه‌سردست هم از جنس طلا ساخته میشه.
آخه زن تو چه فکری با خودت کردی که به جای این همه کادوی هیجان‌انگیز، تصمیم گرفتی دکمه‌سردست طلا با برلیان‌های مشکی کادو بدی؟
بعد تازه توضیح میدی که با کت و شلوار دامادی خیلی استایل خاصی میشه؟
اگه جلوتو نگرفته بودم چی؟
اون بدبخت فلک زده این همه کادوهای کاربردی تو تولدات بهت داده، ماشین، گوشی... تو میخواستی بهش دکمه‌سردست طلا بدی؟ 😁😁😁
خدایا این رفیقمو از من نگیر 😁😁😁

از مصائب خونه نداشتن و خونه‌ی ننه باباها زندگی کردن در دوران عقد اینه که داشتم از دادگاه برمی‌گشتم، به تئاتر شهر که رسیدم خیلی جدی رفتم خط کلاهدوز، لحظاتی قبل از سوار شدن، متوجه شدم که جای اشتباهی هستم و برگشتم به خط ارم سبز و اومدم خونه خودمون.

از یه چیزی ناراحت بودم اومدم اینجا بنویسم، توت‌های مرحوم رو که خوندم کلی خندیدم، الان یادم نیست اومده بودم چی بگم :))

mugi boosted

نسخه‌ی وکیل موگی خیلی دارک و پیچیده است؛ یه بار داشت به یکی از رفقامون مشاوره می‌داد یارو چی‌کار کنه تا باسنشو از یه ماجرایی سالم به در ببره، مکالمه‌اش که تموم شد، اژدها مجبور شد بره سرچ کنه:
FUNNY CATS...

بعد از هر مکالمه‌ای در واتس‌اپ، اعم از صوتی و تصویری، وقتی ازم میخواد که بهش ستاره بدم، حتی اگر خیلی باکیفیت بوده باشه، بیشتر از چهار ستاره بهش نمی‌دم که پررو نشه.

Show older
Mastodon

A newer server operated by the Mastodon gGmbH non-profit